...........از سایه ای که ادمش رفته

مـرا  

نہ قـرص ـہـاے دڪتـر ـهـآ

نہ حـرفـ ـہـاے تو 

نہ ضـربـات ِ سنـگـیـטּ ِ دسـت پـرسـتـآراטּ

بـر روے قـلب ِ خـستـہ امـ

و نہ هیـچ چـیز ِ دیـگـر

از ایـטּ ڪابـوس بیـدار نمےڪند !

مـטּ . .

در گذشـتہ ـہاے نہ چـنـداטּ دور

در خـاطرـاتـم

گـُم شدهـ اَم . .
 

+ تاريخ پنجشنبه ششم آذر 1393ساعت 5:5 نويسنده هرزال

خسته ام... 

کمی برای من مرگ بیاورید.

خاطراتم پوسیده از درد.  

هیــ‌چ كـَس

بعـــد ِ كســـ ـــی نمـٌــرده ...

وَلــــ ــــی ؛

خیــــلی هــا بعد ِ خیلیــــ ـــآ


دیگـــ‌ه زندگــــی نكـَـردَن !

+ تاريخ جمعه سی ام آبان 1393ساعت 18:47 نويسنده هرزال

 

می دونی خیلی باید خوب بود

که بدیهاروندید

که به خیانتها خندید

که هرزگی ها رو بخشید

که دورغها رو راست شنید

که نامردیها رو طاقت آورد

می دونی باید خیلی خوب بود

 من هنوز اینقدر خوب نشدم 

+ تاريخ چهارشنبه چهاردهم آبان 1393ساعت 9:19 نويسنده هرزال

 بی تو طوفان زده دشت جنونم
صید افتاده به خونم
تو چه‌سان می‌گذری غافل از اندوه درونم؟
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره‌ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی ...نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
چون در خانه ببستم،
دگر از پا نشستم
گوییا زلزله آمد،
گوییا خانه فروریخت سر من
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو، کس نشنود از این دل بشکسته صدایی
بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی
تو همه بود و نبودی
تو همه شعر و سرودی
چه گریزی ز بر من
که ز کوی‌ات نگریزم
گر بمیرم ز غم دل
به تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدایی؟!نتوانم، نتوانم
بی تو من زنده نمانم

+ تاريخ دوشنبه دوازدهم آبان 1393ساعت 15:58 نويسنده هرزال

سالها پیش بود

نه بگمانم قرنها پیش

روز سوم پاییزباخزان تبانی کردی و رفتی

اری رفتی وزان پس همه چیز رفت

روشنی سپیدی امید ارزو

و اینک من در استانه سالروزکوچت

                  به سوگ ارمانهایم نشسته ام

    اینک قلم یاد کوچه های غم گرفته روزگارم کرده است،

          اه  چقدر حس غریب در دلم لانه کرده است

کشتی احساسم به گل نشسته و

    عاشقانه هایم درد میکند

اینروزها ارزوهایم تن تقدیر را میلرزاند

زلزله ای عظیم اتفاق افتاده اینجا میان دلم

وقلبم زیر اوارش جان میدهد

              و احساساتم درگوشه ای تاریک جان میدهد

شاید بدترین اتفاق دنیا هق هق تلخ من است

گویی غصه ها در من هبوط کرده اند

تیغ روزگار  حنجره ام را بد خراشیده است

درگرگ ومیش روزگار

 دلم تنگ است برای یک لبخند

برای یک مهربانی برای یک اغوش بی منت

دلم برای زندگی تنگ است

برای یک لحظه استشمام عطر بهارنارنج

برای اواز رود شنیدن

برای صدای سار

برای عبور مردانه ات ازکوچه بن بست ارزوهایم

 زانسان که من مرده ام

 من مرگ راچشیده ام

پس دلم فقط جرعه ای مرگ میخواهد وبس

دیگر توان برخواستن ندارم

میگذارم   قلبم

                            اه قلبم

             در گوشه ای دنج  جان دهند

 

خداجونم  میدونم روزی خواهی امد درگورستان شلوغ شهر ارمیده ام

گوری پس از دیگری پیدا یم میکنی

در استخوانهایم میدمی تا دردهای ناسروده  ام را بشنوی

انروز میدانی چقدر مرد بوده ام

درمقابل همه ارزوهای دخترانه ام

 Naghmehsara (510)

 در مردابهای دروغ

 چیزی جز ماهی های مرده نیست

دلم مرداب آرزوها یم بود

 حالا چیزی جز گورستان آرزوها نیست ...

+ تاريخ پنجشنبه سوم مهر 1393ساعت 17:13 نويسنده هرزال |

غفلت کرده ای مادر...

پشت این قلب عاشق،

فرزندت آرام آرام جان میسپارد...

و تو،

فراموش کردن را به او نیاموخته بودی..

 

+ تاريخ دوشنبه سوم شهریور 1393ساعت 23:54 نويسنده هرزال

     درد ها تاریــــــــخ دارنــــــــــد !.

 
 و حــــقیقت است که تاریخ ، تکــــرار می شود . .

 بودیم وکسی پاس نمیداشت که هستیم

            باشد که نباشیم و بدانند که بودیم

   چگونه بگویم آه

       وقتی  معنی نمیدهم بی تو

                هم  چنان که جهان معنی نمیدهد بی ما

      اخرين  یادگاری sh  به تو برادرم كه بر سنگ مزارت حك شده است ۲۱/۰۵/

   کجایی با این همه درد که مچاله ام کرده چگونه کنار بیایم

                شانه هايت را كم دارم روزگار وحشتناکیست

 

+ تاريخ سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393ساعت 0:2 نويسنده هرزال

گاهی دلگرمی یک دوست آنقدر معجزه میکند

که انگار خدا در زمین کنار توست

دوستای خوبم ممنونم

 که این دومین سالگردو کنارم بودید

دوستی تو روزای سخت با الزایمر هم فراموش نمیشود

عزیزانم منم شادی رو دوست دارم اما چه کنم

دردم میاید خروار خروار

+ تاريخ چهارشنبه یکم مرداد 1393ساعت 0:1 نويسنده هرزال